بلاکچین و صنعت سرمایه گذاری خطرپذیر

همچنان که فناوری بلاکچین در حال تغییر پارادایم‌ها در بسیاری از کسب‌وکارها ست، سرمایه گذاری خطرپذیر نیز با اوج‌گیری استفاده از تامین مالی جمعی به کمک بلاکچین در معرض تحول جدی قرار گرفته است. روند این رخدادها پرسش‌های مهمی را پیش روی فعالان این صنعت قرار داده است؛ از جمله این‌که آیا صنعت سرمایه گذاری خطرپذیر در حال دگرگونی است؟ رویکرد صندوق‌های سرمایه گذاری خطرپذیر به این تحولات سریع چه باید باشد؟

همچنان که فناوری بلاکچین در حال تغییر پارادایم‌ها در بسیاری از کسب‌وکارها ست، سرمایه گذاری جسورانه نیز با اوج‌گیری استفاده از تامین مالی جمعی به کمک بلاکچین در معرض تحول جدی قرار گرفته است.
عرضه اولیه سکه

صندوق سرمایه گذاری خطر پذیر بلویارد (BlueYard) در کوران این گذار، کانون توجه خود را روی اقتصاد غیرمتمرکز قرار داده و روی توکن‌های پروژه‌ها نیز سرمایه گذاری می‌کند. کیه‌ران اولری (Ciaran O’Leary) بنیان‌گذار و شریک عام (GP) بلویارد که پیش از آن سابقه‌ی زیادی در صنعت سرمایه گذاری خطرپذیر داشته است، گفتگویی با پادکست معروف اپی‌سنتر (epicenter) داشته است آن را در ادامه می‌خوانید.

 

به نظرت چه اتفاق‌های مهمی در صنعت VC رخ می‌دهد که می‌تواند این صنعت را متحول کند؟ این اتفاق‌ها چه تأثیری روی نحوه‌ی شروع به کار شما در بلو یارد (Blue Yard) داشت؟

 

اولری: ما این حس را داشتیم که تأسیس کردن یک شرکت جدید و کوچک روی کاغذ می‌تواند به ما اجازه بدهد که به‌دفعات و با سخت‌گیری زیاد درباره‌ی خودمان و مدل‌های کاری‌مان تردید و سؤال کنیم. سرمایه گذاری خطرپذیر برای دهه‌ها شاهد تغییر و تحول چندانی نبوده است؛ اما امروز همه دارند درباره‌ی ICO ها و فروش توکن و این‌که این‌ها چقدر می‌توانند تحول‌آفرین باشند صحبت می‌کنند که همین‌طور هم هست؛ اما اگر خطی ترسیم کنید که از کیک‌استارتر (KickStarter) و انجل‌لیست (AngelList) عبور کند و به انواع دیگر پلتفرم‌های سرمایه گذاری جمعی (crowdfunding) برسد، می‌بینید که این اتفاق یک‌باره نیفتاده و پیشینه‌ای داشته است؛ و روی‌هم‌رفته سبب شده که اولاً نوع بسته‌ی محصولی که کارآفرین‌ها برای تأمین مالی شرکتشان انتظار دارند را تغییر بدهد و ثانیاً نحوه‌ی دسترسی سرمایه‌گذار به فرصت‌های مراحل ابتدایی را دستخوش تحول کند. به این دلیل، من فکر می‌کنم بهترین VC ها در حال حاضر عمیقاً به دنبال جواب این سؤال هستند که در ۵ تا ۱۰ سال آینده چه ارزشی را می‌توانند ارائه کنند که بقای آن‌ها را تضمین کند و این‌که اساساً یک مدل غیرمتمرکزتر چه مدلی خواهد بود.

 

از بین همه‌ی این ابزارها، تأمین مالی جمعی و ICO ها و غیره، به نظرت نیروهایی که بیشترین تغییرات را در صنعت سرمایه گذاری خطرپذیر ایجاد می‌کنند کدام‌ها هستند؟

 

اولری: الآن شاهد چیزی هستیم که می‌توانیم اسمش را جنون توکن بگذاریم. یکی توییت کرده بود که «فقط در دنیای بلاکچین چنین وضعی ممکن است که شما برای گرفتن ۲ میلیون دلار سرمایه‌ی بذری دردسر می‌کشید، اما در عرضه‌ی توکن به‌راحتی ۸۰ میلیون دلار درمی‌آورید».

درواقع چیزی که الآن محرک بسیاری از تغییرات است، سهولت دسترسی به سرمایه است بدون این‌که مجبور باشید بروید سراغ سرمایه گذارانی که دفترهای خفن و میزهای چوبی دور و دراز دارند و شما مجبور باشید پیچ‌دک (pitch deck) آماده کنید و برایشان ارائه بدهید. الآن می‌شود سرمایه گذار را حذف کرد و مستقیماً به بازار دسترسی پیدا کرد. این خیلی مهم است. فکر می‌کنم جنبه‌ای که در بلندمدت خیلی بیشتر تحول‌آفرین است این است که اگر شما یک شبکه‌ی مبتنی بر توکن داشته باشید و اکوسیستمتان را از پایه شکل بدهید و به بازیگرها با توکن‌ها انگیزه‌بخشی کنید، سرمایه به‌راحتی در دسترس‌تان خواهد بود و این اساساً کمک می‌کند که کسب‌وکارتان و اکوسیستم‌تان را راه‌اندازی کنید. این چیزی است که VC ها در مدل فعلی نمی‌توانند فراهم کنند.

عرضه اولیه سکه در مقابل سرمایه گذاری خطرپذیر
آن‌وقت ما VC ها باید به این فکر کنیم که چه طور می‌توانیم دوام بیاوریم و خلق ارزش کنیم

من فکر می‌کنم VC هایی که می‌گویند «این‌ها جواب نمی‌دهد و شکست می‌خورید و این کارها مزخرف است» هم در مقطعی حق‌دارند؛ اما نباید از این حقیقت هم غافل بمانیم که این مدل جدید به‌خودی‌خود بسیار بهتر است؛ و فرض معقولی است اگر بگوییم این مدل باقی خواهد ماند؛ و آن‌وقت ما VC ها باید به این فکر کنیم که چه طور می‌توانیم دوام بیاوریم و خلق ارزش کنیم، در این مدلی که صِرف دروازه‌بانی کردن از سرمایه یا دروازه‌بانی کردن از فرصت‌های سرمایه گذاری مراحل ابتدایی دیگر نمی‌تواند ارزش پیشنهادی مرکزی ما باشد.

البته که عوامل زیادی وجود دارد. هنوز هم باید ارزیابی صلاحیت (Due diligence) کنید، هنوز هم باید ارتباطات قوی داشته باشید، این کسب‌وکار هنوز هم با آدم‌ها و رابطه‌ها سروکار دارد، کارآفرین‌های خوب هنوز هم می‌خواهند با یک گروه نزدیک از افراد کار کنند تا در نبردها برنده بشوند. عوامل زیادی هست که می‌شود راجع به‌شان صحبت کرد که سرمایه گذاری خطرپذیر چطور می‌تواند زنده بماند؛ اما هر چه هست دیگر دروازه‌بانی نخواهد بود.

 

استدلال اصلی تو این است که این مدل مبتنی بر توکن به کارآفرین‌ها اجازه می‌دهد که هم شبکه‌شان را راه‌اندازی کنند و هم تأمین مالی کنند؛ یعنی هم‌زمان دو کارکرد را در اختیار آن‌ها می‌گذارد. حالا اگر به فضای همه‌ی کسب‌وکارها و همه‌ی حوزه‌های تکنولوژی نگاه کنیم، مثل یادگیری ماشینی و واقعیت مجازی، آیا حوزه‌هایی وجود ندارند که اساساً به چنین شبکه‌ای نیاز نداشته باشند؟ فکر می‌کنی مدل مبتنی بر توکن می‌تواند این حوزه‌ها را هم تحت تأثیر قرار بدهد؟ مثلاً بیا حوزه‌ی خودروهای برقی را در نظر بگیریم. خب ممکن است VC ها به حوزه‌ی خودروهای برقی و یا خودران ورود کنند؛ اما این قبیل حوزه‌ها لزوماً به شبکه‌ای از کاربران نیاز ندارند تا کارشان بگیرد. فکر می‌کنی VC هایی که در این حوزه‌ها کار می‌کنند هم تحت‌الشعاع این مدل توکنی قرار می‌گیرند؟

 

اولری: بله فکر می‌کنم منصفانه است که بگوییم تأثیر این مدل روی همه‌ی سطوح کسب‌وکار و همه‌ی بخش‌ها یکسان نخواهد بود؛ اما اگر درباره‌ی تاریخچه‌ی تأمین مالی فکر کنیم، به‌محض این‌که یک مدل جدید ایجادشده که واقعاً خیلی خوب جواب می‌دهد و هم برای کارآفرین‌ها و هم کسانی که سرمایه گذاری می‌کنند محصول خوبی است، راه خودش را به سایر حوزه‌ها هم پیدا می‌کند.

اما باید از این دید هم راجع به آن فکر کرد که لزوماً نیازی نیست که با کاربرها یک مدل شبکه‌ای توکنی داشته باشیم. می‌شود مثلاً یک زنجیره‌ی تأمین داشت. درباره‌ی خودروها هم می‌شود. می‌توانید به افراد نقاط مختلف زنجیره‌ی تأمین خودرو، بابت مشارکتشان در زنجیره با توکن پاداش بدهید. فکر می‌کنم بسیاری از خودروسازها هم دیگر به آینده به این چشم نگاه می‌کنند که باید شبکه‌های حمل‌ونقل داشته باشند، به‌جای این‌که فقط به فکر ساختن قوطی‌های آلومینیومی جدیدتر باشند که این اساساً مسئله را به سطح دیگری می‌برد.

درنتیجه با تو موافق هستم و معتقد نیستم که همه‌چیز فوراً توکنیزه خواهد شد؛ اما اگر این مدل باقی بماند که من فکر می‌کنم می‌ماند، مطمئن هستم که خواهیم دید که بخش‌هایی از آن به‌مرور راه خود را به همه‌ی صنایع دیگر بازخواهد کرد.

 

می‌خواهم برگردم به تز شما در بلو یارد. اوکی، این تمرکززدایی از بازارها و توانمند کردن کاربرها و آزادسازی دیتا‌ها همه ایده‌های خوبی هستند؛ اما شما چیزی مثل خیریه یا یک کمیته‌ی سیاسی که نیستید. چی باعث شد فکر کنید که این‌ها اصول کسب‌وکاری و اصول سرمایه گذاری خطر پدیرخوبی هستند که می‌شود یک صندوق جسورانه را بر اساس آن‌ها بنا کرد؟

 

اولری: سؤال بسیار خوبی است. البته که خود ما هم موقع تأمین سرمایه باید جواب همین سؤال را به LP ها و افرادی که پول می‌گذارند بدهیم. خب اصل قضیه این باور است که واحدهای توزیع‌شده‌ی کوچک‌تر که خودسازمان (Self assembling) هستند و باهم یک شبکه‌ی ارتباطی را می‌سازند بسیار بهتر از ساختارهای بسیار بزرگ یکپارچه عمل می‌کنند. فکر می‌کنم این را همه‌جا می‌شود دید.

اما یک حوزه که ما الآن داریم از بابت ساختارهای یکپارچه‌ی بسیار بزرگ اذیت می‌شویم خود اینترنت است. متأسفانه اینترنت به‌خصوص به خاطر معماری مشتری-سرویس‌دهنده (Client-Server) خلاصه‌شده به سه تا پنج دروازه‌بان که همه‌ی اینترنت را کنترل می‌کنند. امروز این امر جلوی نوآوری را گرفته است. امروز داریم مونوپولی‌هایی را می‌بینیم که دیتاهای ما را کنترل می‌کنند و تجارت خودشان را پیش می‌برند. حالا با این پارادایم جدید، ذات انسان و جوامع و اقتصادها راهی برای واکنش نشان دادن در برابر این موضوع پیداکرده‌اند و می‌توانند پلتفرم‌های جدیدی را ایجاد کنند، چون درد کسب‌وکار (business pain) خیلی بزرگ‌شده است.

زمانی که بلو یارد را شروع کردیم، به‌جای این‌که از این حرف‌های قشنگ رمانتیک بزنیم که «بیاید اینترنت بهتری بسازیم» دیدیم بهترین فارغ‌التحصیل‌های استنفورد و بهترین فارغ‌التحصیل‌های MIT و بهترین مهندس‌ها همه و همه دارند می‌گویند که این وضع نمی‌تواند ادامه داشته باشد و ما باید اینترنت را از پایین به بالا بازطراحی کنیم.

از طرف دیگر الآن همه‌جا افرادی را می‌بینید که دارند درباره‌ی مالکیت دیتا دوباره فکر می‌کنند. این سؤال‌ها برای خیلی‌ها ایجادشده که «باید دیتاهایم را به چه کسی بدهم؟» «نباید کنترلشان دست خودم باشد؟» و این بین ما کاربرها است؛ اما به‌طور خاص شرکت‌ها و سازمان‌هایی را هم می‌بینید که از این بابت ناراضی هستند و می‌گویند «درواقع این من هستم که همه‌ی این دیتا را تولید می‌کنم و آن‌ها را در سیلوها ذخیره می‌کنم. آن‌وقت این سیلوها مدام هوشمندتر می‌شوند و من مدام به آن‌ها وابسته‌تر و معتادتر می‌شوم. باید درباره‌ی آن بازاندیشی کرد».

درنتیجه تمرکز بلو یارد روی این تقاضاهای برآمده از بازار بوده؛ تقاضا برای کمک به بازطراحی و بازمعماری تکنولوژی این بازارها. درست است که ما این اصول را داشته‌ایم، اما این اصول آن‌قدرها هم انتزاعی و بدون توجه به بازار نبوده‌اند.

در بخش دوم، پرسش‌ها مربوط به شرایط سرمایه گذاری در پروژه‌های بلاکچینی است؛ پرسش‌هایی مانند این‌که خلق ارزش در یک کسب‌وکار بلاکچینی چطور اتفاق می‌افتد؟ و بر این اساس، آیا شرکت های سرمایه گذاری خطرپذیر باید به روش سنتی سهام‌داری در شرکت‌ها ادامه بدهند؟ یا خرید توکن‌های پروژه‌ها می‌تواند جایگزینی برای سهام‌داری باشد؟

 

خب، بلو یارد ساختار یک صندوق سرمایه گذاری خطر پذیر معمولی را دارد؛ و شما قبلاً سابقه‌ی کار در VC را داشته‌اید. ولی الآن به دنیایی آمده‌اید که واضح است که خیلی چیزها در آن دارد به شکل متفاوتی اتفاق می‌افتد و شاهد ICO ها و غیره هستیم. رویکرد شما به سرمایه گذاری خطرپذیر چیست؟ آیا فقط روی پروژه‌های مرحله‌های بذری و خیلی ابتدایی سرمایه گذاری می‌کنید یا به مراحل بالغ‌تر هم ورود می‌کنید؟

 

اولری: این سؤالی است که ما هم از خودمان پرسیده‌ایم. در حالت ایده آل دوست داریم همان راهی را ادامه بدهیم که فکر می‌کنیم بخش‌های خوب مدل جسورانه (venture model) هستند؛ یعنی ورود کردن در مراحل واقعاً ابتدایی، شناخت پیدا کردن از تیم‌ها، مهم‌تر از همه دید پیدا کردن از شخصیت‌های آدم‌ها و در مرحله‌ی دوم تکنولوژی آن‌ها و چیزی که دارند می‌سازند و درنهایت ریسک کردن، آن‌هم وقتی‌که خیلی‌های دیگر هنوز اراده‌ی لازم برای ریسک را ندارند؛ که البته با در دسترس بودن سرمایه پیش از لانچ محصول این کار دارد سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود؛ اما ما واقعاً می‌خواهیم همین بخش از مدل جسورانه را ادامه بدهیم.

این را هم باید گفت که اگر دیر رسیدیم و هنوز دسترسی خوبی به تیم داشتیم و توانستیم چیزی را ببینیم که بقیه نمی‌بینندش، می‌توانیم کمی دیرتر ورود کنیم و مقدار قابل‌توجهی از توکن‌ها را بخریم و این هم باز ازنظر اقتصادی جواب می‌دهد. برای همین فکر می‌کنم زیاد هم نباید روی زمان‌بندی دقیق ورودمان گیر باشیم. به نظرم موضوع بیشتر درباره‌ی این است که آیا ما داریم ریسک یکتایی انجام می‌دهیم؟ یا آیا ما دیدگاه یکتایی داریم؟ یا این‌که صرفاً دنباله‌رو جماعتی هستیم که یک سال قبل از ما این راه را رفته‌اند؟ بله می‌شود توکن‌ها را در صرافی‌ها (exchange) هم خرید و سود کرد؛ اما باید با خودمان صادق باشیم که کجا داریم با انجام ریسک‌های یکتا، ارزش‌آفرینی می‌کنیم و کجا داریم کاری را انجام می‌دهیم که همه‌ی بازار انجام می‌دهند.

 

کمی درباره‌ی ارزش‌گذاری صحبت کنیم. بازگشت سرمایه گذاری خطرپذیر در طول تاریخ خوب بوده. چندان هم فضایی نبوده، ولی کمی بیشتر از بازار سهام بوده است؛ اما الان افرادی را می‌بینیم که دارند پول‌های نجومی درمی‌آورند با ارزش‌گذاری‌های غول‌آسا. با در نظر گرفتن این بازار جدید، بازگشت سرمایه‌ی سرمایه‌گذارهای شما در آینده خوب خواهد بود؟ به طور کلی در مورد ارزشگذاری نظرت چیست؟

 

اولری: یک نکته این است که در مورد پروژه‌های بلاک‌چینی هم اگر به متوسط همه‌ی پروژه‌ها نگاه کنیم، بازگشت‌ها نجومی نخواهند بود. چون تعدادی از پروژه‌ها شکست می‌خورند، تعدادی رشدهای معقول دارند و تعداد کمی هم به رشدهای فضایی می‌رسند. با در نظر گرفتن این نکته، سؤال بزرگ این است که آیا ما می‌خواهیم به روش‌های قدیمی به مسأله‌ی سرمایه گذاری فکر کنیم یا خیر؟ چون فکر می‌کنم آن روش‌ها بعضا دیگر کار نمی‌کنند. روش‌هایی مثل این که یک VC بگوید من دو میلیون در مرحله‌ی بذری می‌گذارم و ۱۰ تا ۲۰ درصد سهام و غیره می‌خواهم.

تفاوت بنیادینی که ما الان داریم درباره‌اش فکر و بحث می‌کنیم این است که اگر ما سهام یک شرکت را در اختیار داشته باشیم، داریم از یک تیم حمایت می‌کنیم تا یک شخصیت حقوقی تاسیس کند، توسعه‌دهنده استخدام کند، محصول تولید کند، محصول را عرضه کند، مجبور باشد کار فروش و بازاریابی انجام بدهد، مشتری جذب کند و مشتری را حفظ کند، درآمد خلق کند و روی آن درآمد حاشیه‌ی سود ایجاد کند تا در نهایت بتوانیم از تنزیل جریان وجوه نقدی (Discounted Cash Flow) آن کسب‌وکار بهره‌برداری کنیم.

اما اگر ما روی توکن سرمایه گذاری کنیم، این اساساً معرف یک بازار است. در واقع واحد اقتصادی‌ای است که بازار بر آن بنا شده است. در اصل ما مالک یک جزء از خود بازار هستیم، به جای آن که مالک تکه‌ی کوچکی از یک شرکت باشیم که مجبور است بهره‌ی اقتصادی خود را از بازار استخراج کند. من و همکارانم همچنان داریم کار می‌کنیم تا بتوانیم معنای ریاضیاتی این مسأله را به دست بیاوریم، اما معنای آن قطعاً این است که اگر این پروژه موفق باشد، در اختیار داشتن مقدار قابل توجهی از توکن‌ها ارزش بسیار بسیار بیشتری از در اختیار داشتن سهام یک شرکت سنتی خواهد داشت.

حتی اگر مزایای (شاید هم مضرات) نقدشوندگی در این نوع سرمایه گذاری را هم در نظر نگیریم، من فکر می‌کنم مالکیت یه جزء از خود بازار خیلی حائز اهمیت است. فکر می‌کنم در این‌جا هم پروفایل‌های ریسک مشابهی را می‌بینیم، چون باز هم بعضی پروژه‌ها موفق نمی‌شوند، اما با وجود این فکر می‌کنم اگر توکن‌ها به شما کمک می‌کنند که یک اکوسیستم و یک شبکه را راه‌اندازی کنید در این صورت احتمالاً شانس موفق شدن شما بالاتر است. البته من آن‌قدرها هم خریدار این ایده نیستم که جذب سرمایه‌ی زیاد در ابتدا، ریسک را کاهش می‌دهد؛ زیرا می‌دانیم که سرمایه فاسد می‌شود و همچنین می‌تواند به تصمیم‌های بد منجر بشود.

چیزی که برای ما اهمیت دارد فکر کردن راجع به این موضوع است که اگر مالکیت ما در شبکه باشد و این پروژه موفق بشود، آیا یکی از ستون‌های اساسی اینترنت جدید خواهد شد و می‌تواند میلیاردها حجم تراکنش داشته باشد و آن وقت ما صاحب بخشی از آن هستیم؟ یا این که صرفاً یک‌جور کاربرد خاص و حاشیه‌ای (niche application) است و حجم تراکنش چندان بالایی نخواهد داشت؟

 

می‌شود مثال عینی‌ای هم از این فرآیند فکر داشته باشیم؟ این که توکن‌ها نماینده‌ی کل ارزش فعالیت بازار باشند و کسری از آن‌ها معادل کسری از کل ارزش بازار باشد. آیا می‌شود مثالی از یک پروژه‌ی خاص بزنی؟

 

اولری:‌ بله فکر می‌کنم یک مثال ساده برای این که راجع به‌ش صحبت کنیم فایل کوین (File Coin) باشد که خود ما هم در آن سرمایه گذاری کرده‌ایم. این یک توکن با ارزش کاربردی واقعی است. هوشمندی هم دارد. لایه‌ی منطقی مسیردهی به عرضه و تقاضا است. تأیید فضای ذخیره‌سازی و دسترسی به فضای ذخیره‌سازی با آن انجام می‌شود. همچنین یک واحد اقتصادی است که برای خرید فضا و کسب ارزش از بابت ذخیره کردن از آن استفاده می‌شود. نتیجتاً ما یک محصول با ۹ دلار یا ۹۹ دلار برای یک ماه در ازای فلان گیگابایت فضا و از قبیل عرضه نمی‌کنیم. امیدوار ایم که بازار به شکل خودسازمان شکل بگیرد و تراکنش‌ها اتفاق بیافتد.

حالا ما با در اختیار داشتن فایل‌کوین‌ها بخشی از کل حجم بازار (market cap) اکوسیستم ذخیره‌سازی را در اختیار داریم به جای آن که در یک شرکت سرمایه گذاری کرده باشیم که امیدوار است بتواند یک محصول SaaS را به کاربران شبکه بفروشد. به هر حال ما داریم تجربه می‌کنیم و شاید زمانی هم برگردیم و نگاه کنیم و ببینیم که مدل‌ها و تحلیل‌ها و چارچوب‌های‌مان ساده‌انگارانه و نابالغ بوده‌اند. باید به این نکته هم اذعان داشته باشیم.

 

برای شرکت‌های معمولی می‌توانیم ارزش‌گذاری را با روش‌هایی مثل ارزش خالص فعلی جریانات نقدی آتی (Net Present Value of Future Cash Flows) که آن استارتاپ می‌تواند تولید کند انجام بدهیم. می‌توانیم تخمینی هم از جریانات نقدی داشته باشیم؛ اما نکته‌ای که من از آن می‌ترسم این است که برای چیزهایی مثل فایل‌کوین یا بیت‌کوین یا اتریوم هیچ مدل ارزش‌گذاری ذاتی‌ای وجود ندارد. فکر می‌کنم درست است که می‌توانیم بگوییم این‌ها دارند یک‌جور بازار را نمایندگی می‌کنند، مثلاً اتریوم نماینده‌ی بازار رایانش بدون اعتماد است، اختصاص دادن یک ارزش عقلانی به آن‌ها بسیار دشوار است.

 

اولری: بله سخت است؛ اما این عقلانیت تو در بازارهای سهام‌داری (Equity Market) هم وجود دارد. اگر به حجم بازار تسلا نگاه بکنیم، واضح است که همین حالا هم سرمایه‌ی جذب‌شده از همه‌ی تحلیل‌های معقول تنزیل جریانات نقدی جلوتر است. فکر می‌کنم خود ایلان ماسک هم این را قبول دارد. فکر می‌کنم چیزی که دارد اتفاق می‌افتد این است که این تحلیل‌ها همه با جنبه‌ی ذخیره‌سازی ارزش در توکن‌ها، رقیق می‌شود (dilution)؛ و کمی‌سازی آن بسیار بسیار دشوار است.

راهش این است که بگوییم این پروژه دارد چه مسأله‌ای را حل می‌کند؟ آیا یک مسأله‌ی ۵۰، ۱۰۰ یا ۲۰۰ میلیارد دلاری است؟ یا یک مسأله‌ی ۵۰۰ میلیون دلاری است؟ تفاوت این‌جا ست که وقتی شما صاحب توکن هستید، به جای این که به جریانات نقدی تنزیل‌شده نگاه کنید، به حجم تراکنش‌های بازار نگاه می‌کنید و همچنین ارزش بالقوه‌ای که توکن‌ها می‌توانند خلق کنند.

 

رویکرد شما در بلو یارد نسبت به خرید سهام یک شرکت یا خرید توکن یا خرید هر دو چیست؟ چه زمانی هر کدام از این کارها را انجام می‌دهید؟ آیا با توجه به این صحبت‌ها به توکن بیشتر علاقه دارید؟

 

اولری: خب اگر بخواهم شفاف باشم باید بگویم ما هر سه مدل را داشته‌ایم. چون فکر می‌کنیم هر کدام از روش‌ها شایستگی‌های خودشان را دارند. البته بیشتر به برنامه‌های شرکت برای پروتکل و توکن‌هایش بستگی دارد. فکر می‌کنم یک استدلال قوی این است که اگر شرکت یک پروتکل و یک توکن دارد و برنامه‌اش این است که توکن‌ها را در بازار عرضه کند و بخشی از آن را در صورت مالی خود نگاه دارد به امید این که ارزش آن‌ها بالا برود، سهام‌داری در این شرکت جذابیت چندانی نمی‌تواند داشته باشد. مگر آن که شما به دنبال تملک همان توکن‌های شرکت باشید.

اما یک نکته را هم باید در نظر داشت. چون تکنولوژی در مراحل ابتدایی خودش قرار دارد، اوضاع آینده چندان واضح نیست. ما جوری وانمود می‌کنیم که انگار همه‌چیز موفقیت‌آمیز پیش می‌رود و آن‌وقت ما این تعداد توکن را داریم؛ اما اگر شبکه نگرفت چه؟ اگر پروتکل جواب نداد چه؟ اگر نتیجه آن‌طوری که ما فکر می‌کردیم نشد چه؟ اگر شرکت خواست تصمیم بگیرد که «خب، ما درس‌های خیلی مهم یاد گرفتیم، حالا برویم کار بعدی را بهتر انجام بدهیم» چه؟ شاید این کارشان یک مدل توکن اندکی متفاوت باشد. در این مواقع ما می‌خواهیم درون شرکت باشیم و با آدم‌ها کار کنیم و در این صورت مالکیت بخشی از سهام شرکت این ارتباطات را ایجاد می‌کند و پروفایل ریسک ما را تغییر می‌دهد.

میزان جذب سرمایه از طریق ICO
میزان جذب سرمایه از طریق ICO

در نتیجه از نقطه‌نظر بلویارد ما با هر دو شیوه‌ی توکن و سهام موافق هستیم. بعضی از شرکت‌های پورتفوی ما هستند که برنامه‌شان این است که چند پروتکل داشته باشند و در نتیجه چند توکن داشته باشند و این شاید چند جریان درآمدی متفاوت برای آن‌ها ایجاد کند. در خصوص آن‌ها سهام‌داری احتمالاً جذاب‌تر است.

فکر می‌کنم ما فقط باید یک مکالمه‌ی صادقانه با کارآفرین‌ها داشته باشیم و ببینیم آن‌ها ارزش را کجا می‌بینند؛ و نوعاً آن‌ها آدم‌های صادقی هستند و درباره‌ی این که دوست دارند ارزش‌آفرینی را کجا ببینند شفافیت دارند.

اما اگر شرکتی با یک پروتکل است که هیچ اهرم اقتصادی دیگری برای شخصیت حقوقی شرکت غیر از در اختیار گرفتن بخشی از توکن‌ها وجود ندارد، برای همه بهتر است که فقط توکن‌ها را در اختیار داشته باشند.

ترجمه و تدوین: شاهد احمدیان

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت